المحقق السبزواري
747
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
تازه مىنشاند و آن را تربيت مىكند و آب مىدهد و به حدّ كمال مىرساند و گياهها و نهالهاى ضايع و بىحاصل كه در باغ است بيرون مىكند ، و همچنانكه بعضى گياهها مىباشد كه فايده ندارد و باعث تضييع بعضى درختان ميوهدار مىشود ، همچنين بعضى لشكريان باشند كه از ايشان فايدهاى متصوّر نباشد و فساد ايشان به ديگران سرايت كند . پس ، بايد كه ملك از اين غافل نباشد و ايشان را تبديل به بهترى كند . و ببايد دانست كه تحصيل سپاه نيكو ، به از بسيارى سپاه است ؛ پس ، بايد كه سپاهيان ، مردم دلير برگزيده شجاع ثابترأى ثابتقدم باشند كه از عار فرار بغايت محترز باشند . و مردم بيدل ترسنده بىمعرفت به كار محاربه ، عدم ايشان به از وجود است ، چون سپاه نيكو باشد و دلير و شجاع ، از ايشان باكى نيست . و گفتهاند كه چون عدد سپاه به دوازده هزار برسد و همه دلير و يك جهت باشند ، ديگر از قلّت مغلوب نمىشوند ؛ و عدد سپاه هرچند بسيار باشد ، چون يكدل و يكرأى و دلير نباشند ، نفع ندهد . حكيم افلاطون الهى در بعضى نصايح خود خطاب به بعضى ملوك گفته : « و اصرف اهتمامك فى [ 185 آ ] الجند الى تقويم المقاتله . » يعنى : « صرفساز بيشتر اهتمامت را در سپاه به جانب تقويم مقاتلان و حربكنندگان . » « فاستوف عليهم بشرائط الخدمة . » يعنى : « استيفا كن بر ايشان شرايط خدمت را . » غرض حكيم آن است كه شرايط و لوازم و مراسمى كه معتبر است در سپاه ، از ايشان طلب مىكرده باش ، و ايشان را بر غفلت و كسالت و بيكارى بازمگذار كه چون سپاهيان عادت به فراغت و راحت كنند و اثقال حرب و دفع بازگذارند و به شغلهايى كه بيرون از رسوم سپاهيگرى باشد انس گيرند ، كار خود را فراموش كنند و سررشتهء آن از دست بدهند ، و چون واقعهاى مشكل پيش آيد ، آنچه كار دل و دست باشد از ايشان نيايد . و گاه باشد كه عدم چنان كسان در معركهء مصاف ، به از وجود باشد . « و وفهم بالهمّ من الاجرة الّتى فرضها الاستحقاق . » يعنى : « وفا كن و به ايشان برسان آنچه از جهت ايشان است . » يعنى ، حقّ ايشان است از اجرتى كه استحقاق آن را فرض و لازم گردانيده . و در ضمن اين كلام چند سخن مقصود است : يكى آنكه بايد كه پادشاه